ترتب آثار و احکام اسلام بر اقرار لفظى
دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۱۵ ق.ظ
ترتب آثار و احکام اسلام بر اقرار لفظى
در مفهوم اسلام و ایمان اختلاف است، ولى قدر مشترک بین تمام اقوال، قبول آن با اقرار زبانى موضوع آثار و احکام شرعى از آن جمله: حفظ جان و مال است؛ خواه اقرار شرط باشد یا جزء، ولى در عین حال اقرار، تنها راه شرعى نزد مردم، براى ترتیب آثار شرعى بر اسلام و ایمان مىباشد. از جمله کسانى که اقرار را شرط ترتّب آثار شرعى مىداند، ابن ابنسعید است.[1]
ابوبکر کاشانى مىگوید:
منهم من جعل الأحکام مبنیة على الإقرار بظاهر اللسان لا على ما فى القلب، اذ هو امر باطن لایوقف علیه، و منهم من جعل احکام الایمان مبنیة على الایمان و الکفر الراجعین الى التصدیق و التکذیب و انّما الاقرار دلیل علیهما؛[2]
برخى احکام را مبنى بر اقرار به ظاهر زبان کردهاند، نه بر آنچه در قلب است، زیرا آن امر باطنى است و احکام بر آن متوقف نمىباشد، و برخى نیز احکام ایمان را، مبتنى بر ایمان و کفر کردهاند، که راجع به تصدیق و تکذیب است و اقرار دلیل بر آن دو مىباشد.
همچنین این رأى حصفکى در الدر المختار[3] و ابن عابدین در حاشیة ردّ المختار[4] و ابن ابننجیم مصرى در البحر الرائق[5] و دیگران است.
میر سید شریف جرجانى ادعاى عدم خلاف کرده، بر اینکه احکام شرعى بر اقرار زبانى مترتب مىگردد و در شرح آن چنین تعلیل آورده که: شرع امور ظاهرى منضبط را مناط احکام قرار داده و تصدیق قلبى امر مخفى است و از آن اطلاعى نمىباشد، به خلاف اقرار زبانى که مکشوف و بدون پرده است و از این رو احکام دنیوى منوط به آن است.[6]
کسانىکه در اعتبار عمل در تحقق ایمان مناقشه دارند به اعتبار ترتبّ آثار اخروى بر آن است نه آثار دنیوى، مگر در صورتىکه مخالفت عملى با اقرار به شهادتین منافات داشته باشد.
به همین سبب در روایات شیعه و اهل سنت آثار دنیوى بر اقرار لفظى متفرّع شده است، که همان اقرار به شهادتین باشد که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود..
الف) از روایات اهل سنت
انس بن مالک از رسول خدا9$ نقل کرده که فرمود:
امرت ان اقاتل الناس حتّی یقولوا لا إله إلاّ الله، فإذا قالوها و صلّوا صلاتنا و استقبلوا قبلتنا و اکلوا ذبیحتنا فقد حرمت علینا دماؤهم و اموالهم إلاّ بحقها و حسابهم علی الله؛[7]
من مأمورم که با مردم بجنگم تا معتقد به توحید شوند، و چون چنین اعتقادی پیدا کردند من مأمور شدم که با مردم بجنگم تا اینکه کلمه لا اله الا الله را بر زبان جاری کنند و زمانی که چنین کردند و نماز ما را به جای آورده و رو به قبله ما نماز گذارند و از ذبیحه ما استفاده کنند، بر ماست که از خونها و اموالشان، به جز در موارد حقّ محافظت کنیم و حساب آنها با خداست.
ب) روایات شیعه
1. محمد بن مسلم از امام باقر یا امام صادق8 نقل کرده که فرمود:
الایمان اقرار و عمل، و الاسلام اقرار بلاعمل؛[8]
ایمان عبارت است: از اقرار و عمل و اسلام عبارت است از اقرار بدون عمل.
2. سماعه مىگوید:
قلت لابى عبدالله%: اخبرنى عن الاسلام و الایمان أهما مختلفان؟ فقال: انّ الایمان یشارک الاسلام و الاسلام لایشارک الایمان. فقلت: فصفهما لى. فقال: الاسلام شهادة ان لا اله الاّ الله و التصدیق برسول الله$، به حقنت الدماء و علیه جرت المناکح و المواریث و على ظاهره جماعة الناس. و الایمان: الهدى و مایثبت فى القلوب من صفة الاسلام و ما ظهر من العمل به. و الایمان ارفع من الاسلام بدرجة، انّ الایمان یشارک الاسلام فى الظاهر و الاسلام لایشارک الایمان فى الباطن و ان اجتمعا فى القول و الصفة؛[9]
به امام صادق7 عرض کردم: خبر بده مرا از اسلام و ایمان، آیا ایندو با هم اختلاف دارند؟ حضرت فرمود: همانا ایمان با اسلام مشارکت دارد، ولى اسلام با ایمان مشارکت ندارد. عرض کردم: برایم توصیف کن. حضرت فرمود: اسلام عبارت است از: گواهى به وحدانیت خدا و تصدیق به رسالت رسولش که بهوسیله بهوسیله آن خونها حفظ شده و نکاحها و ارثها جریان مىیابد، و جماعت مردم بر ظاهر آن مىباشند؛ و ایمان عبارت است از: هدایت و آنچه از صفت اسلام و اعمال ظاهرى در قلبها ثابت مىگردد و ایمان یک درجه از اسلام بالاتر است، همانا ایمان در ظاهر با اسلام مشارکت دارد، ولى اسلام با ایمان در باطن مشارکت ندارد، گرچه در قول و صفت با هم اجتماع دارند.
3. حمران بن اعین از امام باقر7 نقل کرده که فرمود:
الایمان ما استقر بالقلب و افضى به الى الله عزوجل و صدقه العمل بالطاعة لله، و التسلیم لأمره. و الاسلام ما ظهر من قول او فعل، و هو الذى علیه جماعة الناس من الفرق کلّها، و به حقنت الدماء و علیه جرت المواریث و جاز النکاح و اجتمعوا على الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج، فخرجوا بذلک من الکفر؛[10]
ایمان چیزى است که در قلب استقرار یافته و او را به خداى عزوجل مىرساند و عمل به طاعت الهى و تسلیم در برابر دستورهای خدا، آن را تصدیق مىکند. اسلام همان امر ظاهرى قولى یا فعلى است، که تمام فرقههاى اسلامى بر آن اجتماع دارند. و به واسطه اسلام است که خونها حفظ شده و ارثها جارى گشته و نکاح جایز مىشود، و اسلام است که مردم را بر نماز و زکات و روزه و حج جمع کرده و به واسطه آنها از کفر خارج مىشوند.
4. عبدالله بن مسکان از برخى از اصحابش از امام صادق7 نقل کرده که درباره اسلام فرمود:
دین الله اسمه الاسلام، و هو دین الله قبل ان تکونوا حیث کنتم و بعد ان تکونوا، فمن اقرّ بدین الله فهو مسلم و من عمل بما امرالله عزوجل فهو مؤمن؛[11]
نام دین خدا، اسلام است و آن دین خدا بوده، قبل از آمدن به دنیا هرجا که بودید و بعد از رحلت از این دنیا هر کجا مىروید. پس هرکس که اقرار به دین خدا کند؛ مسلمان است و هرکس به دستورات خداوند عزوجل عمل نماید، مؤمن است. (برگرفته از کتاب تکفیر از دیدگاه علمای اسلام)
[1]. غزنوی، اصول الدین، ج1، ص251.
[2]. کاشسانی، بدائع الصنائع، ج7، ص134.
[3]. حصفکى، الدر المختار، ج4، ص405.
[4]. ابنعابدین، حاشیة ردّ المختار، ج4 ، ص406.
[5]. ابننجیم مصری، البحر الرائق، ج5، ص202.
[6]. سید شریف جرجانی، شرح مواقف، ص325.
[7]. مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج1، ص39.
[8]. کلینى، کافى، ج2، ص24.
[9]. همان، ص25.
[10]. همان.
[11]. همان، ص38.