شیخ محمد عابد سندی
امام، محدّث، صوفی، فقیه مذهب حنفی، علامه شیخ محمد عابد سندی انصاری، از علمای بزرگ اهل سنت که دو کتاب از وی در نقد افکار وهابیت به جای مانده است.
زندگی نامه:
شیخ محمد عابد بن احمد بن محمد مراد الانصاری الخزرجی السندی، در سال 1190 قمری در کشور پاکستان و در خانوادهای از اهل علم متولد شد.[1] وی از نسل ابو ایوب انصاری، صحابی پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله) است؛ لذا معروف به انصاری است.[2] او چهار ساله بود که به همراه پدر و جدش، از پاکستان به سرزمین حجاز نقل مکان کرد و در شهر جده ساکن شد. او بین شهرهای مدینه منوره، طائف، مکه و جده، به دنبال علم حرکت می کرد و در بسیاری از علوم و از جمله در علم طب تبحر یافت و در نهایت در سال 1208 در حالی که پدر و جدش را از دست داده بود، به همراه عمویش به بندر الحدیده یمن مهاجرت کرد.[3]
وی در علم طب بسیار تبحر داشت و مردم برای درمان به او مراجعه می کردند؛ لذا آوازه اش به حاکم صنعاء رسید و از او دعوت کرد به صنعاء بیاید و طبیب خاص وی شود. لذا او در سال 1213 به صنعاء نقل مکان کرد و در آنجا با دختر وزیر ازدواج کرد.[4] او در یمن نیز دست از تعلم و تعلیم و تصنیف بر نداشت و به خاطر فضل بسیار و برتری او بر سایر علماء، قاضی شهر زبید گردید.[5]شیخ محمد عابد سندی در طول عمرش در راه کسب علم بسیار زحمت کشید و فقه و حدیث و تصوف را از محضر اساتید آموخت و یکی از بزرگان احناف در زمان خود گردید.
برای وی نزدیک به بیست استاد برشمرده اند. نام برخی از اساتیدی که وی از آنان بهره برد، عبارت اند از: 1. شیخ الاسلام محمد مراد انصاری جدش. 2. شیخ احمد بن محمد مراد پدرش. 3. شیخ محمد حسین عمویش. 4. شیخ حسین بن علی مغربی مفتی مالکی مذهب در مکه. 5. عارف بالله احمد بن ادریس. 6. عارف بالله محمد بن محبوب. همچنین برای او بیش از چهل شاگرد، نام برده اند که برخی از آنان عبارت اند از: 1. لطف الله بن احمد صنعانی. 2. ابراهیم بن عبدالقادر مالکی عالم تونس. 3. علامه حسن حلوانی. 4. ابن جرجیس نقشبندی.[6]
محمد عابد سندی در بیان علماء:
آلوسی صاحب تفسیر روح المعانی می نویسد:
«دریای صاف و خالص، گنج دقائق، کلامش روشنی بخش دیدگان، مروارید برگزیده، صاحب تالیفات شریف، قرة العین امام ابوحنیفه، عالم، زاهد، شیخ محمد عابد غمره الله بمزید العوائد...».[7]
علامه شیخ ابراهیم حوثی در تقریظش بر کتاب منحة الباری می نویسد:
«این کتاب بر هوش سرشار و خیره کننده مولفش نسبت به سنت نبوی دلالت دارد و این چیز عجیبی نیست؛ چرا که وی از خاندان فضل و علم و از نسل ابو ایوب انصاری است».[8]
شیخ عبدالله سراج رئیس علمای مکه می نویسد:
«او امام، عالم، علامه، قدوه، فهامه، خاتم المحققین در زمان خودش، استوانه مدققین زمانش، افتخار علمای راسخ در علم، نخبه فضلاء، استاد کامل و واصل، فقیه، محدث، حافظ...»[9]
شاگرد محمد عابد سندی، علامه شیخ یحیی بن محمد الاخفش در وصف استادش می نویسد:
«علّامه، حَبر امت، فهّامه، شیخ الاسلام، از نسل کرام، استاد محدثین، مقتدای عارفان، کسی که به قله کمال رسید و علمای عصر او در برابر او تعظیم کردند ...»[10]
دیدگاه ها
شیخ محمد عابد سندی، اواخر حکومت اول آل سعود را درک کرده و با افکار انحرافی وهابیت و شبهاتی که در باب توسل به اولیای الهی در اذهان مردم وارد کرده بودند، آشنا بود. اگر چه او در آثارش، نامی از وهابیت نیاورده است، ولی در مقام عمل در برابر این انحراف ساکت ننشست و به روشنگری پرداخت و با نگارش کتاب «التوسل» و کتاب «الصارم المسلول» به شبهات آنان جواب داد که در ادامه مهمترین دیدگاه های وی در جواب از شبهاتی که وهابیت مطرح می کنند، بیان می شود.
در روایات صحیح وارد شده است که اموات، فهم و شعور دارند و از امور احیاء با خبر هستند و صدای آنان را می شنوند.[11]
استغاثه و ندای غیر الله، امری مشروع است و در روایات صحیح وارد شده است که صحابه غیر خدا را صدا می زدند و به آنها استغاثه می نمودند.[12]
طلب شفاعت از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) و استغاثه به آن حضرت، سیره انبیاء و سلف صالح بوده است و بر جواز توسل به آن حضرت، اخبار معتبر وارد شده است.[13]
نامگذاری به عبدالنبی و عبدالرسول مشروع است و از آنجا که این نامگذاری به نیت تبرّک و تیمّن به نام مقدس ایشان و برخواسته از محبت درونی به رسول خدا (صل الله علیه و آله) است، دارای ثواب بسیار است.[14]
فعالیت های سیاسی، اجتماعی
شیخ محمد عابد سندی بین عوام و خواص، از جایگاه خاصی برخوردار و سرآمد علمای عصر خویش بود و به خاطر برتری فضلش بر سایر علماء، سالها صاحب مقام قضاوت بود. زمانی که در یمن می زیست، صاحب وجاهت و عزت بود و پس از آنکه به مدینه مهاجرت و در آنجا اقامت نمود، خداوند بر مقام و عزت او افزود و وی از جانب حاکم مصر و حجاز، به ریاست علمای مدینه منصوب شد. شیخ محمد، ملجأ و پناهگاه فقهاء و قضات در عصر و زمان خودش بود و هر جا آنان به مشکلی برخورد می کردند، از وی کمک می گرفتند. او نیز با تبحری که در علوم داشت، به خوبی از عهده پاسخ به اشکالات بر می آمد.[15]
تالیفات ضد وهابیت
شیخ محمد عابد، دو کتاب در رد وهابیت تالیف کرده که عبارتند از:
الف: التوسل و احکامه و انواعه:
مولف محترم، با بیان سوالی که از وی در جواز یا عدم جواز توسل و استغاثه به اموات پرسیده شده، کتاب را آغاز می کند و در چند مرحله به این سوال پاسخ می دهد. در مرحله اول، سماع موتی را اثبات می کند و روایاتی صحیح از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) وصحابه در اثبات سماع اموات و اطلاع آنان بر امور زندگان، ذکر می کند و به شبهاتی که نسبت به آن روایات و اخبار شده، جواب می دهد. در مرحله دوم نویسنده کتاب، جواز ندای غیر الله و استغاثه به غیر خدا را اثبات می کند. در مرحله سوم، وارد بحث توسل می شود و بیان می کند که توسل به رسول خدا (صل الله علیه و آله) در دنیا و برزخ و قیامت و قبل از خلقت ایشان، امری مسلم است و ادله صحیح بر آن دلالت دارند و حکایاتی در مورد توسل بیان می کند. در نهایت، مولف کتاب علاوه بر اثبات توسل به پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله)، توسل به اولیای الهی را هم مشروع و تجربه شده می داند.
ب: الصارم المسلول علی من انکر التسمیه بعبد النبی و عبدالرسول:
این کتاب در مشروعیت نام گذاری به عبدالنبی و عبدالرسول نوشته شده است. مولف محترم، بیان می دارد اگر نامگذاری به عبدالنبی اگر نشات گرفته از محبت و تواضع به رسول خدا و با نیت تبرک و تیمن به نام شریف آن حضرت باشد، نه تنها جایز بلکه دارای ثواب بسیار است.
وی با توجه به روایاتی که در باب نیت وارد شده است، نیت را مهمتر از عمل و مقدم بر آن می داند و بیان می دارد کسی که نام عبدالنبی را با نیت تبرک برای خودش یا فرزندش می گذارد و با این نامگذاری قصد فرمانبرداری و اطاعت از آن حضرت دارد، چنین کسی آمرزیده شده است و موانع قرب به حق تعالی از سر راه او برداشته می شود.
ایشان با طرح سوالی بحث را دنبال می کند. چگونه می توان چنین نامگذاری را شرک دانست در حالی که نیت وی در این عمل صحیح است و او اصلا قصد شریک قرار دادن برای خدای متعال را ندارد؟ از طرفی، کلمه «عبد» نیز منحصر در یک معنا نیست که استعمال آن در غیر خداوند جایز نباشد. شاهدش هم این است که واژه عبد در قرآن، در مورد غیر خدا به کار رفته است. همانطور که خداوند در سوره نور آیه 32 می فرماید: «وانحکوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم...».
وی دو دلیل دیگر بر شرک نبودن تسمیه به عبدالنبی بیان می نماید:
دلیل اول اینکه کلمه «عبد» به کلمه «النبی»، اضافه شده است و همین دلیل بر مجاز بودن استعمال است. زیرا نبیّ و رسول، یعنی کسی که فرستاده شده و مامور از طرف از خداوند است تا به انسانها بگوید موحد باشید و از شرک دست بردارید.
دلیل دوم اینکه مسلمانان چنین نامی را برای خودشان انتخاب می کنند و معلوم است که اگر چنین چیزی شرک بود، هرگز این کار را انجام نمی دادند.
دیگر تالیفات
از شیخ محمد عابد، بیش از سی جلد در ابواب مختلف علمی به جای مانده که عبارت است از:
شرح تفسیر ثلاثه اجزاء من القرآن من تفسیر البیضاوی
منحة الباری فی جمع روایات صحیح بخاری
ترتیب مسند الامام ابی حنیفه بروایة الحصکفی
المواهب اللطیفة فی شرح مسند الامام ابی حنیفه
ترتیب مسند الامام شافعی
معتمد الالمعی المهذب فی حل مسند الامام الشافعی المرتب
شرح تیسیر الوصول
شرح بلوغ المرام
کشف الباس عما رواه ابن عباس مشافهة عن سید الناس
سلافة الالفاظ فی مسالک الحفاظ
ایجاز الالفاظ لاعانة الحفاظ
مجالس الابرار
شرح الفیه السیوطی فی المصطلح
حصر الشارد من اسانید محمد عابد
روضه الناظرین فی اخبار الصالحین
الطوالع الانوار شرح الدر المختار
الابحاث فی المسائل الثلاث
رساله فی اخراج زکات الحب بالقیمه
الزام عساکر الاسلام بالاقتصارر علی القلنسوه طاعه الامام
تغیر الراغب فی تجدید الوقف الخارب
الحظ الاوفر لمن اطاق الصوم فی السفر
رساله فی حکم اطعام الطعام فی مناسبات الفرح او الترح
الخیر العام فی احکام الحمام
غنیه الزکی فی مساله الوصی
القول الجمیل فی ابانه الفرق بین تعلیق الزوج و تعلیق الوکیل
رساله فی کرامات الاولیاء و التصدیق بها
رساله فی تقبیل الصحابه ید رسول الله و راسه الشریف حکم التقبیل عامه
کف الامانی عن سماع الاغانی
منال الرجاء فی شروط الاستنجاء
دیوان اشعار
نافع الخلق فی الطب
وفات
شیخ محمد عابد بعد از عمری مجاهدت علمی و اجتماعی، در سال 1257 قمری در 67 سالگی از دنیا رفت و در قبرستان بقیع مدفون گردید. جناب شوکانی امام غیر مقلدین در البدر الطالع (ج2، ص227)، زرکلی وهابی در الأعلام (ج6، ص179) و عدهای دیگر، کتاب هایی در شرح زندگینامه شیخ محمد عابد سندی مدنی نوشته اند.
[1] الشوکانی، محمّد بن علی، البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، دار المعرفة، بیروت، ج2، ص227.
[2] السندی، محمد عابد، التوسل، تحقیق: ابوعبدالله النعیمی، المکتبه المجددیه النعیمیه، پاکستان، چاپ اول، 1428ق، ص15 و 16.
[3] بکداش، سائد بن محمد یحیی، الامام الفقیه المحدث الشیخ محمد عابد السندی الانصاری، دارالابشائر الاسلامیه، مدینه منوره، چاپ اول، 1423ق، ص31.
[4] همان، ص109.
[5] همان ص43.
[6] السندی، محمد عابد، التوسل، ص18 و 19.
[7] بکداش، سائد بن محمد یحیی، الامام الفقیه المحدث الشیخ محمد عابد السندی الانصاری، ص155.
[8] السندی، محمد عابد، الصارم المسلول علی من انکر التسمیه بعبدالنبی و عبدالرسول، تحقیق بن عبدالله النعیمی، المکتبه المجددیه النعیمیه، ص13.
[9] السندی، محمد عابد، التوسل، ص22.
[10] بکداش، سائد بن محمد یحیی، الامام الفقیه المحدث الشیخ محمد عابد السندی الانصاری، ص156
[11] سندی، محمد عابد، التوسل احکامه و انواعه، ص30
[12] همان ص55
[13] همان ص62
[14] السندی، محمد عابد، الصارم المسلول علی من انکر التسمیه بعبدالنبی و عبدالرسول، ص19
[15] بکداش، سائد بن محمد یحیی، الامام الفقیه المحدث الشیخ محمد عابد السندی الانصاری، ص161